تبليغات
این سایت را حمایت می کنم
ابزار و قالب وبلاگبیست تولز

گوگل پلاس

ابزار هدایت به بالای صفحه

  سرگرمی - لانوس

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

سرگرمی - لانوس
به وبسایت لانوس ملحق شوید.

 


- لانــوس را در شـبـــکـه هـــای اجتـــماعــی دنـبــال کنیــد -

           










دانستنی های جالب وخواندنی

۱. داوینچی همزمان با یک دست می نوشت و با یک دست نقاشی می کرد !

۲. هیتلر از مکان های بسته وحشت داشت !

۳. مار می تواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند !

۴. هر انسان تا ۸ دقیقه بعد از قطع گردنش هنوز به هوش است !

۵. اغلب مارها ۶ ردیف دندان دارند !

۶. وقتی به خورشید نگاه می کنید ۸ دقیقه قبل از آن را مشاهده می کنید !




گزارش تخلف
برای دیدن ادامش کلیک کن .........

امتیاز به پست: نتیجه: 85 امتیاز توسط:30 نفر
کلمات کلیدی : آیا میدانید؟,آیا میدانید جالب,جالب,خواندنی,,دانستنی های جالب وخواندنی,سرگرمی,

منبع : کلوب مادیران | بازدید از این پست : 44
نویسنده : امین خادمیان تاریخ : دوشنبه 21 فروردين 1391 موضوع : سرگرمی       نظرات[ 0 ]

نقاط ضعف می تواند نقطه قوتی برای شما باشد!

كودكي ده ساله كه دست چپش در يك حادثه رانندگي از بازو قطع شده بود ، براي تعليم فنون رزمي جودو به يك استاد سپرده شد. پدر كودك اصرار داشت استاد از فرزندش يك قهرمان جودو بسازد استاد پذيرفت و به پدر كودك قول داد كه يك سال بعد مي تواند فرزندش را در مقام قهرماني كل باشگاه ها ببيند. در طول شش ماه استاد فقط روي بدن سازي كودك كار كرد و در عرض اين شش ماه حتي يك فن جودو را به او تعليم نداد. بعد از 6 ماه خبررسيد كه يك ماه بعد مسابقات محلي در شهر برگزار مي شود.




گزارش تخلف
کلیک کن تا ادامشو بخونی .....

امتیاز به پست: نتیجه: 190 امتیاز توسط:58 نفر
کلمات کلیدی : سرگرمی,جالب,داستان کوتاه,داستان آموزنده,کودک یک دست,جودو کار,نقاط ضعف می تواند نقطه قوتی برای شما باشد! ,سرگرمی,

منبع : لانوس | بازدید از این پست : 71
نویسنده : امین خادمیان تاریخ : شنبه 12 فروردين 1391 موضوع : سرگرمی       نظرات[ 1 ]

داستاني از ناپلئون

به هنگام اشغال روسیه توسط ناپلئون دسته ای از سربازان وی ، درگیر جنگ شدیدی در یکی از شهر های کوچک آن سرزمین زمستان های بی پایان بودند که ناپلئون به طور تصادفی ، از سربازان خود جدا افتاد .
گروهی از قزاق های روس، ناپلئون را شناسایی کرده و تا انتهای یک خیابان پیچ در پیچ او را تعقیب کردند . ناپلئون برای نجات جان خود به مغازه ی پوست فروشی ، در انتهای کوچه ی بن بستی پناه برد . او وارد مغازه شد و نفس نفس زنان و التماس کنان فریاد زد : خواهش می کنم جان من در خطر است ، نجاتم دهید . کجا می توانم پنهان شوم ؟






گزارش تخلف
ادامه مطلب .............

امتیاز به پست: نتیجه: 241 امتیاز توسط:79 نفر
کلمات کلیدی : ناپلئون,داستانی از ناپلئون,داستان جالب,جالب,داستان کوتاه,داستان,داستاني از ناپلئون,سرگرمی,

منبع : لانوس | بازدید از این پست : 81
نویسنده : امین خادمیان تاریخ : دوشنبه 15 اسفند 1390 موضوع : سرگرمی       نظرات[ 3 ]

صفحات سایت : [ 1 ] | [ 2 ] | [ 3 ] |

.:: This Themplate By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به سرگرمی - لانوس مي باشد.